شرح صدر

:: شرح صدر
فَمَن یُرِدِ اللّهُ أَن یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلاَمِ (انعام/125)

كسی را كه خدا بخواهد هدايت كند، سينه‌اش را براي (پذيرش) اسلام گشاده مي‌سازد

تعریف شرح صدر: شرح صدر به معنای گشادگی سینه، وسعت و بزرگی دل و افزایش ظرفیت روحی برای قرار گرفتن در مسیر هدایت و رسیدن به کمال و توان‌مندی روحی و معنوی است.

این خصلت، موهبتی الهی است که دارای آثار و فوایدی همچون هدایت الهی، آراسته شدن به نور عقل، علم، ایمان، عفو و گذشت، بردباری، عیب‌پوشی، آرامش و وقار، دل کندن از دنیا، کتمان اسرار و عجائب معنوی و به طور کلی ایجاد زمینه‌ی مناسب برای تزکیه و تطهیر کامل نفس می‌باشد.

بنابراین یکی از مهم‌ترین عوامل پیشرفت معنوی و موفقیت در هر مرحله‌ای داشتن «شرح صدر» است.

پس باید اول دنبال این باشیم و ببینیم چه طور می‌توانیم ظرف دل خود را توسعه دهیم و شرح صدر پیدا کنیم؟

عوامل شرح صدر و افزایش ظرفیت دل

ا- مداومت در خواندن آیات مرتبط با شرح صدر و خصوصاً تدبر در این آیات:

خدای‌تعالی در آیه 57 سوره یونس می‌فرماید: يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِّمَا فِي الصُّدُورِ وَهُدًي وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ؛ «اي مردم! اندرزي[قرآن] از سوي پروردگارتان براي شما آمده، و درمان آن‌چه در سينه‏ها است، و هدايت و رحمت براي مؤمنان».

پس یکی از اساسی‌ترین داروها جهت شفای امراض و نواقص روح ما آیات شریف قرآن است. برخی از آیاتی که موضوع شرح صدر را تذکر داد این آیات شریفه است:

1-     آیات 25 و 26 سوره طه:  «قالَ رَبّ اشرَح لي صَدري و یسِّر لی أمری؛ (موسي گفت): پروردگارا: سينه‌ام را گشاده كن و کارم را آسان ساز ».

2-     آیه 125 سوره انعام: «فَمَن یُرِدِ اللّهُ أَن یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلاَمِ وَمَن یُرِدْ أَن یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقًا حَرَجًا...»؛ «آن كس را كه خدا بخواهد هدايت كند، سينه‌اش را براي (پذيرش) اسلام گشاده مي‌سازد و آن كس را كه (بخاطر اعمال خلافش) بخواهد گمراه سازد، سينه‌اش را تنگ مي‌كند...»

3-     آیه 22 سوره زمر: «أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَی نُورٍ مِّن رَّبِّهِ فَوَیْلٌ لِّلْقَاسِیَی قُلُوبُهُم مِّن ذِکْرِ اللَّهِ...؛ آيا كسي كه خدا سينه‌اش را براي اسلام گشوده است پس او را دارای نوری از جانب خود ساخته (همچون کسی است که این نور را ندارد؟!) پس وای بر آنان که دل‌هایشان سخت است و از یاد خدا رویگردانند. آنان در گمراهی آشکاری هستند.»

4-     سوره انشراح: ِبسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ ﴿١﴾ وَوَضَعْنَا عَنْکَ وِزْرَکَ ﴿٢﴾ الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ ﴿٣﴾ وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ ﴿٤﴾ فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿٥﴾ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿٦﴾ فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ ﴿٧﴾ وَإِلَى رَبِّکَ فَارْغَبْ ﴿٨﴾

برخی از آثار و فواید خواندن و تدبر در سوره انشراح:

(1)  درمان درد سینه و قلب

از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده است: «هر كس این سوره را بخواند خداوند به او یقین و عافیت عطا می كند و هر كس آن را برای درد سینه قرائت نماید و برای این درد آن را بنویسد خداوند او را شفا می دهد.» (تفسیرالبرهان، ج5، ص687)

(2)  رفع دلتنگی و  افزایش شرح صدر

مرحوم طبرسی می‌گوید: «برای رفع دلتنگی هفده مرتبه سوره «انشراح» خوانده شود. هر روز دو بار؛ یك بار صبح و یك بار عصر. ( مکارم الاخلاق، ص378)

2- ذکر و تسبیح

ذکر و یاد خدای‌تعالی از مهم‌ترین عوامل شرح صدر است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند: «الذکر یشرح الصدر»؛ «ذکر جان و صدر را توسعه می‌دهد.» (ميزان الحكمه، ج2، ص972). چون قلب انسان تنها با یاد خداوند آرام می‌گیرد: «...ألاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ(رعد/28(  و این آرامش و وقار در واقع نتیجه توسعه و شرحی است که یاد خدا به صدر و قلب انسان می‌بخشد همچنان که توجه به غیر خدا قلب انسان را مضطرب، متزلزل و مضیّق می‌سازد. امام صادق علیه‌السلام در این باره می‌فرمایند: «اوحی اللَّه عزّوجلّ الی موسی یا موسی لا تفرح بکثرة المال، و لا تدع ذکری علی کل حال، فان کثری المال تنسی الذنوب، و ان ترک ذکری یقسی القلوب‏»؛  «خداوند متعال به موسی علیه‌السلام وحی فرستاد که ای موسی؛ از فزونی اموال خوش‌حال مباش و یاد مرا در هیچ حال ترک مکن، چرا که فزونی مال غالباً موجب فراموش کردن گناهان است، و ترک ذکر و یاد من، موجب قساوت و سختی قلب می‌شود. (بحارالانوار، ج70، ص142.)

همچنین در سوره حجر خدای‌تعالی برای رفع دلتنگی و ضیق صدر به پیامبر خود که گاهی از تمسخر مشرکین و همچنین از درخواست‌های نامعقول آنان دل‌گیر می‌شد، دستور می‌دهد تسبیح گوید و سجده گزارد و به خدای خود پناه برد:

 «وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمَا یَقُولُونَ • فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَکُن مِّنَ السَّاجِدِینَ». «و ما می‌دانیم سینه‌ات از آنچه آنان می‌گویند تنگ می‌شود و تو را سخت ناراحت می‌کند. برای رفع ناراحتی از آنان پروردگارت را تسبیح و حمد بگو و از سجده‌کنندگان باش». [حجر/97و98)

« إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ ( ما قطعاً تو را کفایت کردیم از شر استهزاء کنندگان)....و َلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمَا یَقُولُونَ • فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَکُن مِّنَ السَّاجِدِینَ». (و ما می‌دانیم سینه‌ات از آنچه آنان می‌گویند تنگ می‌شود و تو را سخت ناراحت می‌کند. برای رفع ناراحتی و دل تنگی پروردگارت را تسبیح و ستایش کن و از سجده‌کنندگان باش». (حجر/95، 97و98)

3- دعا و توسل

دعا کردن و درخواست از خدای‌تعالی و توسل به ساحت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام یکی از مهم‌ترین عوامل شرح صدر است. این عامل را از آیات سوره حجر که پیش‌تر آمد، می‌توان برداشت کرد. افزون بر آن، سیره انبیاء در تقاضای این موهبت نیز مؤیّد دیگری مبنی بر این است که شرح صدر از سوی خدای‌تعالی به بشر اعطا می‌شود و باید آن را از خدا خواست. رفتار حضرت موسی علیه السلام نمونه‌ای از این سیره انبیاء است.«قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی»؛ «گفت پروردگارا سینه‌ام را آماده (برای پذیرش مسولیت رسالت و مشکلات آن) ساز». [طه/سوره۲۰، آیه۲۵.   ]

در این میان، ارتباط و معاشرت با اولیاء خدا و مطالعه حالات و روحیات آن‌ها در این خصوص، و همچنین تمرین و تلقین برخی امور مرتبط با این موضوع، تأثیر بسزایی در شرح صدر دارد.

منبع : عین الحیاةشرح صدر
برچسب ها : سوره ,آنان ,آیات ,خدای‌تعالی ,صَدْرَهُ ,سينه‌اش ,مهم‌ترین عوامل ,بِحَمْدِ رَبِّکَ ,رَبِّکَ وَکُن ,فَسَبِّحْ بِحَمْدِ ,بِمَا یَقُولُونَ ,صَد

کسی که تمام خلقت از شناختش ناتوان است

:: کسی که تمام خلقت از شناختش ناتوان است

از امام جعفر صادق علیه‌السلام در تفسیر فرات کوفی صفحه 581 ، چنین نقل شده است:

إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ اَلْقَدْرِ. اَللَیْلَهُ: فاطمه و القدر: اَللَّهُ. فمن عرف فاطمه حق معرفتها، فقد ادرک لیلة القدر، و انّما سُمّیت فاطمه لانّ الخلق فطموا عن معرفتها ... و قوله: وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ اَلْقَدْرِ لَیْلَةُ اَلْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ، یعنى: خیر من الف مؤمن و هى ام المؤمنین. تَنَزَّلُ اَلْمَلائِکَهُ وَ اَلرُّوحُ فِیها و الملائکة المؤمنون الذین یملکون علم آل محمد(صلی الله علیه و آله) و الروح القدس هى فاطمه. بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ اَلْفَجْرِ. یعنى حتى یخرج القائم.

اللیله، فاطمه(سلام الله علیها) است و القدر، «اللَّه» است. پس هر کس که فاطمه را به حقیقت بشناسد، حتماً شب قدر را درک کرده است و علت نام‏گذارى آن حضرت به فاطمه، به خاطر این است که مردم از شناختش ناتوان هستند. اما معناى «لیلة القدر، بهتر از هزار ماه است»؛ یعنى، بهتر از هزار مؤمن است و آن نیز ام‌‏المؤمنین حضرت زهرا (سلام الله علیها ) میباشد. مراد از ملائکه، مؤمنان عالِم به علوم آل محمد و مراد از روح یا روح‌‏القدس همانا فاطمه است و مراد از طلوع فجر، ظهور حضرت مهدی و قائم(عج الله تعالی فرجه الشریف) است.

منبع : عین الحیاةکسی که تمام خلقت از شناختش ناتوان است
برچسب ها : فاطمه ,الله ,مراد ,حضرت ,القدر، ,اَلْقَدْرِ ,شناختش ناتوان ,الله علیها ,سلام الله ,لَیْلَةُ اَلْقَدْرِ

حجت خدا در بين بندگان

:: حجت خدا در بين بندگان

پيامبر خدا صلى الله عليه وآله می‌فرماید:

«اِنَّ اللَّهَ جَعَلَ عَلِيًّا وَ زَوْجَتَهُ وَ اَبْنائَهُ حُجَجٌ عَلى‏ خَلْقِهِ» (عوالم ج 11، ص 78).

«خداوند متعال على، همسر و فرزندانش را حجت خود در ميان مردم قرار داده است.»

احاديث متعدد دیگری هم وجود دارد كه نشان مى‌‏دهد فاطمه زهرا عليها السلام نه تنها بر مردم بلکه بر تمام پيامبران و حتی ائمه علیهم‌السلام حجت بوده است:

«لَقَدْ كَانَتَ‏ عليها السلام مَفْرُوضَة الطَّاعَة عَلَى جَمِيعِ مَنْ خَلَقَ اللَّهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْس وَ الطَّيْرِ وَ الْوَحْشِ وَ اَلاَنبياء وَ الْمَلَائِكَةُ»

«اطاعت فاطمه‏ عليها السلام بر تمام بندگان الهى حتى جن و انس، پرندگان و حيوانات، پيامبران و ملائكه واجب است.» (عوالم، ج 11، ص 190؛ دلائل الامامة، ص 28).

همچنين در روايت ديگرى امام عسكرى علیه‌السلام می‌فرماید:«نَحْنُ حُجَجُ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ وَ فاطمةُ حُجةٌ عَليَنا»؛ «ما حجّت‌‏های خدا بر آفريدگانش مى‌‏باشيم، و فاطمه، حجّت خدا بر ما است. (تفسير أطيب البيان، ج 13، ص 236).

منبع : عین الحیاةحجت خدا در بين بندگان
برچسب ها : السلام ,عليها ,عليها السلام

وظایف شاگرد نسبت به استاد

:: وظایف شاگرد نسبت به استاد

شاگرد در برابر استاد خود، خصوصاً استادی که برای تزکیه و تربیت روح خود برگزیده، وظایفی بر عهده دارد که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از:

1-      شناخت جایگاه و منزلت استاد: اولین وظیفه شاگرد این است که منزلت استاد خود را بشناسد و بداند «عالم ربانیّ» از نظر معصومین علیهم‌السلام چه جایگاهی دارد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرمایند: «العلماء ورثه الأنبیاء( کافی ج ۱ ص ۳۲.)؛ علماء وارثان انبیاء هستند. حتی در روایتی دیگر منزلت فقیه و عالم ربانی در حد انبیاء دانسته شده است: «منزلة الفقیه فی هذا الوقت کمنزلة الأنبیاء فی بنی إسرائیل؛ جایگاه فقیه در این وقت مانند منزلت انبیاء در میان بنی اسرائیل است».

2-      ارج نهادن به استاد و تجلیل از مقام علم و دانش: طالب علم و شاگرد واقعی کسی است که ارزش علم و مقام عالم برای او معلوم باشد و بداند که باید عالم را به جهت علمش تعظيم و احترام كند و قدر و ارزش او را بداند چنان که امام كاظم عليه‌السلام می‌فرمایند: «عَظِّمِ العالِمَ لِعِلْمِهِ؛ عالم را به جهت عملش تعظيم و احترام كن» (تحف العقول: ص 303 و ص 209).

3-      تواضع و فروتنی در برابر استاد: تواضع در هر حالی خوب و پسندیده است و مایه و پایه بسیاری از کمالات انسانی است ولی در برابر استاد بسیار لازم‌تر و ضروری‌تر است.

4-      سپاسگزاری از ارشاد، هشدار، و راهنمایی‌های استاد: شاگرد باید شکور بوده و قولاً و عملاً سپاس‌گزار زحمات استادش باشد و بداند که تشکر عملی از استاد همان انجام دستورات و فرامین استاد است.

5-      تسلیم و مطیع بودن در برابر استاد: شاگرد باید کاملاً تسلیم و مطیع استاد خود باشد و در این راه نه تنها سستی نکرده بلکه زبان به چون و چرا و اعتراض باز نکند بلکه از قضیه حضرت موسی و خضر در سوره مبارکه کهف درس بگیرد و با ایراد و اعتراض بی‌جای خویش موجب حرمان و فراق خود از استادش نگردد.

6-      در نظر نگرفتن جایگاه ظاهری خود در برابر استاد: شاگرد باید مقام و موقعیت ظاهری خود را در برابر استاد فراموش کند و بداند از هر قشر و طبقه‌ای که باشد در برابر استاد شاگرد است مانند حضرت موسی با وجودی که پیامبر اولولعزم بود و مقام ظاهری بالاتری از حضرت خضر داشت ولی التماس می کند تا خضر او را به شاگردی بپذیرد: « «قَالَ لَهُ مُوسَی هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَی أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا ؛ موسی به او گفت: آیا اجازه می‌دهی دنبالت بیایم و از تو تبعیت کنم تا از حکمتی که به تو آموخته‌اند به من هم بیاموزی؟» (کهف/66).

7-      حق‌شناسی و با احترام یادکردن از استاد؛

8-      حفظ حریم استاد در همه حال؛

9-      در انتظار استاد و شرفیابی به محضر او نشستن؛

10-   عدم ایجاد مزاحمت برای اشتغالات یا وقت استراحت استاد؛

11-   نشستن همراه با نزاکت، ادب، خشوع و تواضع در محضر استاد؛

12-   پوشاندن عیب‌های احتمالی استاد و ظاهر ساختن مناقب و خوبی های او؛

13-   نادیده گرفتن سبق لسان و لغزش و اشتباه لفظی و حتی علمی استاد؛

14-   دفع هرگونه اتهام ناروا از ساحت استاد؛

15-   حسن سئوال و پرسش مسائل مورد نیاز؛

16-   پرسش بجا و به موقع از استاد؛

17-   پیشی نگرفتن شاگرد به پاسخ پرسش ها در محضر استاد؛

18-   قطع نکردن کلام استاد؛

19-    دوری نکردن از سؤال و پرسش به خاطر شرم و حیا؛

20-   رعایت سکوت در مجلس درس؛

21-   تمرکز حواس و استماع دقیق سخنان استاد؛ 

22- تنظیم و تلطیف صدا و پرهیز از صدای بلند در سخن گفتن با استاد.

منبع : عین الحیاةوظایف شاگرد نسبت به استاد
برچسب ها : استاد ,شاگرد ,      ,برابر ,بداند ,پرسش ,برابر استاد ,استاد شاگرد ,شاگرد باید ,حضرت موسی ,منزلت استاد ,برابر استاد شاگرد

شرایط استاد

:: شرایط استاد

امام حسن عسکری علیه‌السلام می‌فرمایند: «فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوه‏ وذلكَ لا يكونُ إلّا بَعضَ فُقَهاءِ الشِّيعَةِ لا جَميعَهُم .» ( وسائل الشيعة، ج‏27، ص: 131 )

«هر كس از جمله فقيهانی باشد كه خویشتن‌دار و مالک نفس خود بوده و حافظ دين خود باشد و با هوای نفس خود مخالفت کرده و مطیع امر مولای خویش باشد، پس بر مردم لازم است که از چنین شخصی تقليد كنند.»

این کلام شریف امام حسن عسکری علیه‌السلام یکی از مهم‌ترین دلایل و مستندات لزوم رجوع مردم به عالم ربانی و لزوم تقلید از فقیه است.

قبل از توضیح این روایت، یادآوری یک نکته لازم است و آن نکته این است که: «لزوم رجوع جاهل به عالِم و متخصص»، یک اصل پذیرفته شده از سوی همه عقلای عالَم و به تعبیری سیره و روش عقلاست. «تقلید» یعنی "گردن نهادن و عنان اختیار را در یک امرِ خاص به عالم و متخصص آن امر سپردن". مثلاً وقتی به طبیب مراجعه می‌کنیم و به نسخه تجویز شده او جهت معالجه مرض خود بدون چون و چرا عمل می‌کنیم، در واقع اطاعت طبیب را کرده و عنان اختیار خود را در معالجه‌ی مرض و تحصیل صحت و سلامتی به او سپرده‌ایم و به تعبیری در این امر مقلِّد او شده‌ایم. یا وقتی برای احداث بنایی به مهندس و معماری رجوع کرده و طرح و امر او را می‌پذیریم و طبق آن عمل می‌کنیم، معنی‌اش این است که عنان خود را در ایجاد آن بنا به او سپرده‌ایم و از او تقلید کرده‌ایم.

پس تقلید یک امر عجیب و غریب نیست. ما اگر عاقل باشیم، در همه امور خود باید مقلّد باشیم مگر این که در امری خودمان صاحب‌نظر هستیم والا مراجعه‌ی به عالم و متخصص در همه رشته‌ها و در همه کارها یک سیره عقلایی و کاملاً منطقی است.‌

در علوم دین هم همین طور است. در هر سه بخش آن یعنی: علم اعتقادات، علم اخلاق و علم احکام باید به عالم و صاحب‌نظر در آن علم مراجعه نمود. این نکته هم که گفته شده در اعتقادات نباید تقلید کرد، تقلید به معنای فقهی که در فروع دین مطرح است، نباید باشد. چون تقلیدی که در علم اصول فقه گفته شده به این معنا است: «به دست آوردن رأی مجتهد جهت تطبیق عمل با آن رأی بدون این که دنبال دلیل تفصیلی آن باشیم.» چون ما در احکام فرعی دنبال علم تفصیلی و تحقیقی نیستیم فقط دنبال نظری عالمانه در یک موضوع هستیم که عمل خود را طبق آن انجام دهیم. تقلید به این معنا در عقاید صحیح نیست چون در عقاید باید تحقیق کرد و به علم و یقین رسید یعنی انسان به چیزی که می‌خواهد معتقد شود باید علم تحقیقی و یقینی پیدا کند به این معنا که اول باید مسأله برایش حل شود بعد به آن معتقد شود. البته در همین علم اعتقادات هم برای حل مسائلش باید به عالم و اهل نظر در این علم مراجعه کرد و از این طریق مجهولات خود را به معلومات تبدیل کرد. همچنین در علم اخلاق هم همین‌طور، باید از عالم و متخصص در این علم تبعیت نمود.

در این روایت شریف، امام عسکری علیه‌السلام پنج شرط اساسی را برای استاد و مرجع هر یک از این علوم سه‌گانه(اعتقادات، اخلاق و احکام) برشمرده‌اند:

1-     مَن کان مِن الفقهاء: فقیه به معنی فهیم است یعنی کسی که درک و فهم عمیقی از یک علم(در این جا علوم دین) پیدا کرده و توان تبیین، تحلیل، استنباط و پاسخگویی به مسائل مربوط به آن علم را دارد.

2-     صَائِناً لِنَفْسِهِ: کسی که خویشتن‌دار و مالک نفس خویش است و می‌تواند خود را از گناه و لغزش بازدارد.

3-     حَافِظاً لِدِينِهِ: یعنی دینش را نگه داشته و حافظ حدود و ثغور دین خداست. اجازه نمی‌دهد چیزی که از دین نیست وارد دین شود. نه تنها خودش اهل بدعت نیست بلکه با بدعت‌گذار در دین نیز مبارزه می‌کند و فقط حدود دین الهی برایش مهم است.

4-     مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ: یعنی دنه تنها تبعیت از هوا و خواسته نفس خود نمی‌کند بلکه مخالف با خواسته‌های نفسانی‌ایست که خدا هم آن‌ها را نمی‌خواهد و اگر چیزی را خدا هم بخواهد و خواسته نفس او هم باشد، آن را برای خدا انجام می‌دهد نه برای این که نفسش خواسته است.

5-     مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ: کاملاً بنده خداست و مطیع اوامر و فرامین حضرات معصومین و بویژه امام زمانش علیهم‌السلام می‌باشد.

خلاصه‌ی‌ این شرایط این است که استاد باید "عالم ربانیّ" باشد یعنی کسی که هم علمش را دارد و فقیه است و هم تربیت شده امام زمان ارواحنافداه است. چنین شخصی شایستگی آن را دارد تا استاد و راهنمای ما قرار گیرد که حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام می‌فرمایند: «لا علمَ الّا من عالمٍ ربانیّ»(اصول کافی/ج1/ص50)

منبع : عین الحیاةشرایط استاد
برچسب ها : عالم ,تقلید ,     ,امام ,یعنی ,استاد ,عسکری علیه‌السلام ,لِأَمْرِ مَوْلَاهُ ,چنین شخصی ,عنان اختیار ,مُطِيعاً لِأَمْرِ ,مُطِيعاً لِأَمْرِ مَو

ضرورت داشتن استاد اخلاق

:: ضرورت داشتن استاد اخلاق

ما چون مدتی را در خواب غفلت و بی‌توجهی سپری کرده‌ایم و سالیانی را کمتر و بیشتر در عالَم جهل و بی‌خبری بوده‌ایم، فکر و ذهن ما با شرایط همان دوران شکل گرفته و قالب‌بندی شده است. مثلاً اگر در نزد ما صحبتی از مرض و بیماری یا صحت و سلامتی به میان می‌آمد، فقط متوجه بیماری یا صحت و سلامتی این بدن می‌شدیم. اگر از خوراک، غذا و تغذیه حرفی گفته می‌شد یا از زینت، زیبایی و آراستگی چیزی می‌شنیدیم، فقط به فکر تغذیه، تقویت و زیبایی و زینت تن و بدن خود می‌افتادیم. همه همّ و غم و تلاشمان مصروف این بدن می‌شد که: راحت و آسوده باشد، در رفاه و امنیت باشد، سالم، سیر و زیبا باشد!

 برای سلامتی و زیبایی بدنمان دانشگاه‌ها، بیمارستان‌ها، آرایشگاه‌ها، باشگاه‌های زیبایی و پرورش اندام و  خلاصه خیلی مراکز عریض و طویل دیگر با هزینه‌های هنگفت ساختیم تا بدنمان آراسته و در آسایش کامل باشد اما روحمان را رها کردیم تا در درد و مرض خود بماند و روز بروز بر آلام و امراضش افزوده گردد.

بعد از این که خدای‌تعالی لطف کرد و ما را از این خواب غفلت بیدار کرد، تازه متوجه می‌شویم که روح ما هم صحت و سلامتی می‌خواهد، زیبایی و آراستگی می‌خواهد، غذا می‌خواهد. راحتی، آسایش و آرامش می‌خواهد. اما حیرانیم چه کنیم!؟ چه طور باید به این نیازهای روح خود پاسخ گوییم!؟ حالا که فهمیدیم باید سرمایه عمر خود و همه امکانات خود را صرف تربیت و پرورش روح خود کنیم اما نمی‌دانیم چگونه باید این کار را انجام دهیم!؟

 از طرفی حسرت گذشته‌ی تلف شده خود را می‌خوریم و از طرفی دیگر نگرانیم با این امراض روحی خود که در طول سالیان متمادی در جانمان نشو و نما یافته و عافیت، آرامش و زیبایی را از ما گرفته، چه کنیم!؟

اصلاً عاقلانه نیست خود درمانی کنیم. حتی ممکن است خطرش و ضررش بیشتر از گذشته باشد. صِرف انجام یک برنامه عمومی و رعایت بعضی مسائل هم خوب است ولی تأثیرش در حد انجام یک برنامه بهداشت عمومی است و جوابگوی معالجه این امراض پیچیده ما نیست. روح ما نیازمند یک درمان خصوصی است. این جاست که نیاز به یک راهنمای متخصص و طبیبی حاذق که آشنا به همه ابعاد روح و خلقیات انسان باشد، کاملاً برای ما روشن می‌شود.

منبع : عین الحیاةضرورت داشتن استاد اخلاق
برچسب ها : زیبایی ,کنیم ,سلامتی ,انجام ,باشد، ,خواب غفلت

اهل تسنن پاسخ دهند

:: اهل تسنن پاسخ دهند

إِنَّ الَّذينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهيناً(اجزاب/57): « قطعاً آن‌هایی که خدا و رسول او را اذیت می‌کنند، خداوند آنها را در دنیا و آخرت لعنت کرده ( از رحمتش دور کرده) و برای آن‌ها عذابی خوارکننده مهیّا نموده است.

در این آیه شریفه خدای‌تعالی اذیت کردن و آزار رساندن به خود و به رسولش را یکی دانسته و آزاردهنده را محکوم و مشمول لعن خود در دنیا و آخرت دانسته است. این یکی از شدیدترین انذارهایی است که خدای‌تعالی در قرآن آورده است.

قبل از بحث اصلی تذکر یک نکته در خصوص این آیه شریفه خالی از لطف نیست: معنای اذیت کردنِ رسول خدا قابل فهم است ولی اذیت کردن خدا و آزردن خدا معنایی ندارد چون اذیت و آزرده شدن و رنجیدن یک نوع تأثر و انفعال است در مقابل فعل دیگران که برای پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) که بشری است مانند سایرین، انفعال در برابر عوامل خارجی و متأثر شدن امری طبیعی است. بنابراین نسبت دادن غم، ناراحتی، شادی، خوشحالی، رنجش و آزردگی و امثال این‌ها به پیامبر(صلّی الله علیه و آله)صحیح است ولی خدای‌تعالی از این حالات منزه است و نسبت دادن این‌ها به خدا صحیح نیست. بنابراین در توضیح يُؤْذُونَ اللَّهَ احتمالاتی مطرح شده: یکی این که «الله» مضاف الیه برای یک مضاف مقدر و محذوف، مثل«اولیاء» باشد(تفسیر نمونه، آیت الله ناصر مکارم و دیگران، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج 17.) یعنی کسانی که اولیاء خدا را اذیت کنند. احتمال خوبی است اگر اصالت عدم تقدیر(اصل این است که کلمه‌ای در تقدیر نباشد) مانع پذیرش آن نباشد. بعضی هم گفته‌اند مراد از اذیت کردن خدا کفر، شرک، ترک دین، مخالف با اوامر و نواهی و توهین به مقدسات است(الطیب البیان، ج 10، ص 524) و یا نسبت‌های ناروا دادن به خداست. مانند اینکه یهودیان می گفتند «عزیر بن الله»؛ عزیر پسر خدا است. و نیز مسیحیان می گفتند: «المسیح بن الله»؛ مسیح (عیسی) پسر خدا است و ... . (الجامع لاحکام القرآن، ج14، ص 237؛ و الکشاف ذیل آیه).

احتمال دیگری که ذکر شده است و صحیح‌تر از سایر احتمالات است این است که مراد، آزار رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) می‌باشد و به جهت تعظیم و بزرگ‌داشت پیامبر، اذیت شدن را خدا به خود نیز نسبت داده است و اذیت آن حضرت را همانند اذیت خودش قرار داده است. (تفسیر راهنما، ج 14 و المیزان، ج2، ص 207 و ج16، ص332). در واقع این جا خدای‌تعالی عاقبت اذیت کردن پیامبر(صلّی الله علیه و آله) را می‌خواهد بفرماید یعنی تمام موضوع آیه مربوط به اذیت کردن پیامبر است و چون اذیت کردن پیامبر(صلّی الله علیه و آله) بسیار امر عظیم، سنگین و غیر قابل بخششی است، این اذیت کردن را خدا مساوی اذیت کردن خود قرار داده است. در واقع خدا طبق عرف خود بشر با او سخن گفته و فرموده است: به فرض محال اگر خدا بشری بود که آزرده می‌شد، آزردن او همان آزردن رسول اوست.

از این نکته که بگذریم، شیعه و سنی نقل کرده‌اند که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در مورد حضرت زهرا سلام الله علیها فرموده است: «فاطمه بضعه منی مَن آذاها فقد آذانی و مَن آذانی فقد آذی الله»

«فاطمه پاره تن من است هر کس او را اذیت کند، مرا اذیت کرده و هر کس مرا اذیت کند، خدا را اذیت کرده است».(دلایل الامامه ص 45 -کتاب سلیم بن قیس حدیث 48 و در صحیح بخاری ج5 ص 26)

بنابراین اذیت کردن فاطمه سلام الله علیها مساوی اذیت کردن پیامبر صلی الله علیه و آله و طبق آیه شریفه معادل اذیت کردن خداست و اذیت کننده، مستحق لعن خدا در دنیا و آخرت است و عذاب سخت و خوار کننده‌ای خدا برایش آماده کرده است.

از طرف دیگر در خود منابع اهل تسنن نقل شده که فاطمه سلام الله علیها با خشم و غضب نسبت به عمر و ابوبکر از دنیا رفت و این خشم و غضب به خاطر اذیتی بود که از جانب آن‌ها به او رسیده بود: «انی اشهد الله و ملائکته انکما اسخطتمانی و ما ارضیتمانی و لئن لقیت النبی صلی الله علیه و آله لاشکونکما الیه»:

خدا را شاهد می‌گیرم و ملائکه او را به اینکه شما دو نفر مرا به خشم آوردید و مرا خشنود ننمودید و اگر پیامبر صلی الله علیه و آله را ملاقات نمایم هرآینه شکایت شما دو نفر را به وی خواهم کرد(.(صحیح بخاری 5/26, صحیح مسلم 4/193)

- «به خدا قسم! بعد از هر نمازم بر تو (ابوبکر) نفرین می کنم». (الامامة و السیاسة 1/20)

ابن ابی الحدید سنی مذهب هم می‌گوید: « حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها از دنیا رفتند در حالیکه سخت از عمر و ابوبکر غضبناک بودند.» (شرح نهج البلاغه از ابن ابی الحدید ج 6 ص 50)

پس از مخالفین باید پرسید: اگر بخواهیم به این آیه شریفه و به گفته علمای مورد قبول خود شما عمل کنیم، باید چه کنیم؟ آیا طبق این آیه شریفه، آن دو ظالمی که فاطمه زهرا سلام الله علیها را آزار دادند و آزاردهنده خدا و رسولش محسوب می‌شوند، نباید لعن کرد و گفت: «اللهم العن اول ظالم[عُمر] ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابعٍ له علی ذلک...[ابوبکر، عثمان، معاویه، یزید و....لعنهم الله]

منبع : عین الحیاةاهل تسنن پاسخ دهند
برچسب ها : اذیت ,الله ,علیه ,پیامبر ,علیها ,کرده ,الله علیه ,الله علیها ,صلّی الله ,سلام الله ,اذیت پیامبر

صلوات خاصه امام سجاد علیه السلام

:: صلوات خاصه امام سجاد علیه السلام
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ سَيِّدِ الْعابِدينَ، الَّذىِ اسْتَخْلَصْتَهُ‏

خدايا درود و رحمت خاص خود را بفرست بر على بن الحسين آقاى عبادت‏كنندگان کسی است که خالصش گرداندی

لِنَفْسِكَ، وَجَعَلْتَ مِنْهُ اَئِمَّةَ الْهُدىَ، الَّذينَ يَهدوُنَ بِالْحَقِّ، وَبِهِ يَعْدِلوُنَ،

برای خودت و از نسل او قرار دادى امامان راهنمايى كه مردم را به حق راهنمايى كنند و به حق بازمى‏گردند[یا به حق داوری می کنند و عدالت می‌ورزند]

اخْتَرْتَهُ لِنَفْسِكَ، وَطَهَّرْتَهُ مِنَ الرِّجْسِ، وَاصْطَفَيْتَهُ وَجَعَلْتَهُ هادِياً مَهْدِيّاً.

او را براى‏ خويش انتخاب كردى و از پليدى پاكش كردى و او را برگزيدى و او را هدایت کننده هدایت شده قرار دادی.

اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلَيْهِ اَفْضَلَ ما صَلَّيْتَ عَلى‏ اَحَدٍ مِنْ ذُرِّيَةِ اَنْبِيآئِكَ‏

خدايا پس درود و رحمت خاص فرست بر او بهترين درودى را كه فرستى بر يكى از فرزندان پيامبرانت‏

حَتّى‏ تَبْلُغَ بِهِ ما تَقِرُّ بِهِ عَيْنُهُ فِى الدُّنْيا وَالْأخِرَةِ، اِنَّكَ عَزيزٌ حَكيمٌ.

تا به مقامى رسانى كه روشن گردد ديده‏اش بدان مقام در دنيا و آخرت كه براستى تو عزيز و حکیم هستى.‏

منبع : عین الحیاةصلوات خاصه امام سجاد علیه السلام
برچسب ها :

رحمت خاص پروردگار

:: رحمت خاص پروردگار

  يُدْخِلُ مَن يَشَاءُ فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمِينَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا(انسان/31)

«هر كه را بخواهد در رحمت ‏خويش وارد می‌کند و براى ظالمان عذابى دردناک آماده كرده است.»

امام صادق علیه‌السلام در تفسیر این آیه شریفه می‌فرمایند: « ولایة امیرالمؤمنین علیه‌السلام هو رحمةالله علی عباده، من دخل فیها کان من الناجین المقربین، و من تخلف عنها من الهالکین.»

«ولایة امیرالمؤمنین علیه‌السلام همان رحمت خدا بر بندگانش است، کسی که در این ولایت داخل شود(یعنی ولایت امیرالمؤمنین را بپذیرد) از نجات یافتگان و مقربان خواهد بود و کسی که از پذیرفتن آن سر باز زند از هلاک شوندگان خواهد شد.»

برای روشن شدن این آیه شریفه و این روایت، و این که این چه رحمتی است که خدا هر کس را بخواهد در آن وارد می‌کند، لازم است به روایت دیگری از امام صادق علیه السلام توجه کنیم:

«وَ اللّهُ إِلَهُ کُلِّ شَیْء، الرَّحْمنُ بِجَمِیعِ خَلْقِهِ، وَ الرَّحِیمُ بِالْمُؤْمِنِینَ خاصَّةً: «خداوند معبود همه چیز است. نسبت به تمام مخلوقاتش رحمان، و نسبت به خصوص مؤمنان رحیم است».(کافى، جلد 1، صفحه 114 )

یعنی خدای‌تعالی دو گونه رحمت دارد: یکی رحمت عام یا همان رحمانیت خداست که شامل همه موجودات و همه انسان‌ها حتی انسان معصیت‌کار و کافر می‌شود. دوم رحمت خاص یا همان رحیمیت خداست که امام صادق علیه‌السلام طبق این آیه شریفه که می‌فرماید:«وَ کانَ بِالْمُؤْمِنینَ رَحیماً»(احزاب، آیه 43) می‌فرمایند:« وَ الرَّحِیمُ بِالْمُؤْمِنِینَ خاصَّةً» یعنی رحیمیت فقط مخصوص مؤمنین است. مؤمن هم فقط کسی است که به ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام ملتزم و متمسک شده باشد چون امام باقر علیه‌السلام فرمودند: اگر کسی شب را به نماز بگذراند و روزهایش را روزه باشد و تمام اموالش را صدقه دهد و تمام عمرش را به حج برود ولی ولایت ولی خدا را نشناسد تا جمیع اعمالش به راهنمائی ولی خدا باشد، ثوابی در اعمالش نیست و از اهل ایمان نمی‌باشد.(الكافي، ج 2 ،ص 19)

روایات فراوان دیگری هم در این زمینه هست که دلالت دارند بر این که: «ملاک و معیار ایمان، داشتن ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام است»، مثل روایتی که در تفسیر آیه 82 سوره انعام آمده: «الَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ (کسانی که ایمان آورده‌اند و ایمانشان را به ظلم نپوشاندند، برای ایشان امنیت و آرامش است و ایشان هدایت شدگانند.) این افراد کسانی هستند که به ولایتی که رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را آورد، ایمان دارند (یعنی به ولایت امیرالمومنین علیه‌السلام) و آن را به ولایت فلان و فلان(ابوبکر و عمر) مخلوط نکردند؛ پس او (یعنی کسی که ولایت ابوبکر و عمر را پذیرفته است) ظلم را پوشیده است.» (الكافي، ج1، ص 413)

پس مؤمنین واقعی کسانی هستند که ولایت علی بن ابیطالب و اوصیاء طاهرینش علیهم‌السلام را پذیرفته و دلشان به این نعمت ولایت آرامش یافته و اراده و اختیار آن‌ها به این بوده که در صراط مستقیم اهل بیت علیهم‌السلام قرار بگیرند. خدای‌تعالی هم به دنبال این حسن اراده و انتخاب احسن، آن‌ها را هدایت نموده و مشیت خودش را در این قرار داده که این‌ها را مشمول رحمت خاص خود سازد و در دنیا و آخرت به حیات طیبه برساند: يُدْخِلُ مَن يَشَاءُ فِي رَحْمَتِهِ...

منبع : عین الحیاةرحمت خاص پروردگار
برچسب ها : ولایت ,علیه‌السلام ,رحمت ,یعنی ,امیرالمؤمنین ,امام ,امیرالمؤمنین علیه‌السلام ,ولایت امیرالمؤمنین ,امام صادق ,الرَّحِیمُ بِالْمُؤْمِنِینَ ,

نماز عید غدیر

:: نماز عید غدیر

یک از ویژگی‌های چهار عید بزرگ اسلامی(غدیر، قربان، فطر و جمعه)، نماز این اعیاد است. این نماز علاوه بر داشتن ابعاد عبادی و تربیتی، مصالح و حکمت‌هایی اجتماعی نیز دارد. مصالحی چون همدلی، برادری، وحدت، مودت، تعاون و خیرخواهی و خیلی چیزهای دیگری که می‌تواند نتیجه گردآمدن و جمع شدن مؤمنین برای انجام یک عبادت الهی در یک روز عزیز و مبارک باشد. البته این جمع شدن و به جماعت خواندن این نماز برای عید فطر و قربان در زمان حضور امام معصوم علیه‌السلام و برای جمعه قطعی و لازم و برای نماز عید غدیر، محل بحث است.

آن چه در این جا آمده نگاهی گذرا به مسأله استحباب نماز عید غدیر در روایات و گفتار فقهای نامدار شیعه و نیز کیفیت و اجر و ثواب این نماز است.

1-       روایات  

صاحب کتاب شریف وسائل الشیعه شیخ حر عاملی(ره) بابی را به استحباب نماز عید غدیر اختصاص داده و این روایات را در این باب آورده است:

1- «محمد بن الحسن باسناده عن الحسین بن الحسن الحسنی، عن محمد بن موسی الهمدانی، عن علی بن حسان الواسطی، عن علی بن الحسینی العبدی قال: سمعت ابا عبدالله الصادق(ع) یقول: صیام یوم غدیر خم یعدل صیام عمر الدنیا - الی ان قال - و هو عید الله الاکبر و ما بعث الله نبیا الا و تعید فی هذا الیوم و عرف حرمته و اسمه فی السماء یوم العهد المعهود و فی الارض یوم المیثاق الماخوذ و الجمع المشهود; و من صلی فیه رکعتین یغتسل عند زوال الشمس من قبل ان تزول مقدار نصف ساعة... عدلت عندالله عزوجل مائة الف حجة، و مائة الف عمرة، و ما سال الله عز و جل حاجة من حوائج الدنیا و حوائج الاخرة الا قضیت کائنا ما کانت الحاجة.» ( وسائل الشیعة، ج 8، ص 89).

محمد بن حسن با سندش از حسین بن حسن حسنی از محمد بن موسی همدانی از علی بن حسان واسطی از علی بن حسین عبدی نقل کرده است که گفت: از امام صادق(ع) شنیدم، فرمود: روزه روز عید غدیر با روزه تمام عمر دنیا برابر است [و سخن را ادامه داد] تا آنکه فرمود: غدیر عیدالله الاکبر است، خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد مگر آنکه این روز را برایش عید قرار داد و حرمتش را به وی شناساند. اسم آن روز در آسمان «روز عهد معهود» و در زمین «روز میثاق گرفته شده و جمع مشهود» نام دارد. کسی که در این روز نیم ساعت قبل از زوال خورشید دو رکعت نماز بخواند و قبل از آن غسل کند... نزد خداوند پاداشی برابر با هزار حج و هزار عمره خواهد داشت و حوائج دنیایی و آخرتی او برآورده می‌شود.

البته برخی از بزرگان مثل مرحوم صدوق و صاحب مدارک، سند این حدیث را ضعیف دانسته‌اند ولی در پاسخ این اشکال گفته شده ضعف آن به دلیل قاعده تسامح در ادله سنن تأثیری در مشروعیت این نماز ندارد چون دلیل یک حکم استحبابی است چنانکه مرحوم صاحب جواهر می‌فرماید: «و انت خبیر بما فیه، خصوصاً و الحکم استحبابی» ( جواهر الکلام، ج 12، ص 215)

2- حدیث دوم از داود بن کثیر از ابی هارون عبدی از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که حضرت فرمود: «کسی که در آن روز[غدیر خم] دو رکعت نماز به جای آورد می‌تواند نماز را در هر وقتی بخواند، [ولی] بهتر است نزدیک زوال خورشید باشد، آن ساعتی است که امیرالمؤمنین علیه‌السلام در غدیر خم به عنوان پرچمدار (امام) مردم معرفی شد و همان ساعتی است که مردم سمت آن جایگاه نزدیک می‌شدند. پس در این وقت دو رکعت نماز بگذارد آن‌گاه سجده کرده صد مرتبه شکراً لله بگوید و بعد از نماز دعایی را که وارد شده است بخواند. ( وسائل الشیعة، ج 8، ص90 ).

2-       کلام فقهاء

فقهای شیعه در کتب فقهی خود غالباً به این مسأله پرداخته و این نماز را مستحب دانسته‌اند. مشروعیت این نماز در نزد فقهاء در حدی است که فقیه عالیقدر صاحب جواهر می‌فرماید: «فلا خلاف احده فی هذه الصلاة بین قدماء الاصحاب و متاخریهم»:«در این نماز اختلافی میان فقهای قدیم و جدید شیعه ندیدم».

1. شیخ مفید(ره) (متوفای 413 هجری):

«فاذا ارتفع النهار من الیوم الثامن عشر من ذی الحجة فاغتسل فیه کغسلک للعیدین و الجمعة و البس اطهر ثیابک و امس شیئا من الطیب ان قدرت علیه، و ابرز تحت السماء، و ارتقب الشمس فاذا بقی لزوالها نصف ساعة او نحو ذلک فصل رکعتین...».

«هنگامی که خورشید در روز هجدهم ذی حجه بالا آمد، مانند غسل عیدین (قربان و فطر) و روز جمعه غسل کن. بهترین لباس‌هایت را بپوش، اگر توانستی مقداری عطر استعمال کن، زیر آسمان برو و مواظب خورشید باش، وقتی نیم ساعت به زوال آفتاب(ظهر) باقی ماند دو رکعت نماز بخوان.» (المقنعه) 

2. شیخ طوسی(ره) (متوفای 460 هجری):

«و یستحب ان یصلی الانسان یوم الغدیر اذا بقی الی الزوال نصف ساعة بعد ان یغتسل رکعتین، یقراء فی کل واحدة منهما الحمد مرة و قل هو الله احد، عشر مرات، و آیة الکرسی عشر مرات، و انا انزلناه عشر مرات، فاذا سلم دعا بعدهما بالدعا المعروف.». (النهایة، ص 141 و المبسوط، ج 1، ص 132).

«مستحب است انسان در روز غدیر، نیم ساعت به زوال خورشید مانده پس از غسل، دو رکعت نماز به جای آورد و در هر رکعت بعد از حمد ده مرتبه سوره توحید، قدر و آیة الکرسی را تلاوت کند و بعد از سلام دعای معروف را بخواند.»

3. ابوالصلاح حلبی(ره) (متوفای 447 هجری):

«و من وکید السنة الاقتداء برسول الله فی یوم الغدیر، و هو الثامن عشر من ذی الحجة الحرام بالخروج الی ظاهر المصر و عقد الصلاة قبل ان تزول الشمس بنصف ساعة لمن تتکامل له صفات امامة الجماعة برکعتین یقراء فی کل رکعة منهما الحمد و سورة الاخلاص عشرا و سورة القدر عشرا و آیة الکرسی عشرا...» .(الکافی فی الفقه، ص 160)

«از سنت‌های مؤکد، اقتدا به رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز غدیر، هجدهم ذی حجة، است با خروج از شهر و برگزار کردن نماز غدیر در نیم ساعت قبل از زوال خورشید به وسیله کسی که دارای شرایط امامت جماعت است. این نماز دو رکعت است، در هر رکعت آن پس از حمد، ده بار سوره توحید و قدر و آیة الکرسی خوانده می‌شود.

4. ابن زهره حلبی(ره) (متوفای 585 هجری):

«... و یستحب ان یصلی جماعة، ان یحجر فیها بالقراءة و ان یخطب قبل الصلاة خطبة مقصورة علی حمد الله و الثناء علیه و الصلاة علی محمد و آله، و ذکر فضل هذا الیوم و ما امر الله به فیه من النص بالامامة علی امیرالمؤمنین(ع).» (غنیة النزوع الی علمی الاصول و الفروع، ص 108).

«... و مستحب است این نماز به جماعت خوانده شود، قرائت نماز با صدایی بلند باشد و قبل از نماز، خطبه کوتاهی شامل حمد و ثنای الهی، صلوات بر محمد و آل محمد، و فضیلت این روز و مأموریت رسول خدا صلی الله علیه و آله در انتصاب امیرمؤمنین علیه‌السلام به امامت ایراد شود».

5. علامه حلی(ره) (متوفای 726 هجری):

«هذه الصلاة تستحب فی هذا الیوم و اشده تاکیدا قبل الزوال بنصف ساعة.» ( منتهی المطلب، ج 1، ص 36).

«این نماز در روز غدیر مستحب است و نیم ساعت قبل از زوال خورشید بر خواندن آن تاکید شدید شده است».

ایشان همچنین می‌فرماید: «خدا به سبب هدایت، اکمال دین و اتمام نعمت منتی بر بندگان دارد که سپاس آن در روز غدیر لازم است، بدین خاطر نماز عید غدیر را مستحب شمرده‌اند.»

6. شهید اول(ره) (متوفای 786 هجری):

«و من الصلوات المستحبة صلوة یوم الغدیر و هی مشهورة بین الاصحاب.» (ذکری الشیعة، ص 254)

«یکی از نمازهای مستحبی، نماز روز غدیر است که بین اصحاب شهرت دارد.« و در کتاب بیان(ص 216)می‌فرماید: «و ثوابها مائة الف حجة و عمرة و یعطی ما سال»:«و پاداش این نماز با هزار حج و عمره برابر است و هر چه [نمازگزار] درخواست کند برآورده می شود».

7. محقق کرکی(ره) (متوفای 940 هجری):

«و صلاة الغدیر رکعتان قبل الزوال بنصف ساعة یقراء فی کل رکعة منها الحمد و کلا من التوحید و القدر و آیة الکرسی الی قوله (هم فیها خالدون) عشرا، جماعة فی الصحراء بعد ان یخطب الامام بهم، و یعرفهم فضل الیوم فاذا انقضت الخطبة تصافحوا و تهانوا.» جامع المقاصد، ج 2، ص 485.

نماز غدیر دو رکعت است که نیم ساعت قبل از زوال خورشید خوانده می شود، در هر رکعت، پس از حمد، سوره توحید، قدر و آیة الکرسی، تا هم فیها خالدون، هر یک ده بار خوانده می‌شود. این نماز پس از خطبه خطیب، که فضیلت آن روز را بیان می‌کند. پس از پایان خطبه مردم با یکدیگر دست داده و تهنیت می‌گویند.

8. ملا احمد نراقی(ره) (متوفای 1245هجری):

«و استحبابها مشهور بین الاصحاب قدیماً و حدیثاً و تدل علیه روایة العبدی و غیرها.» (مستند الشیعة، ج 6، ص 380).

«استحباب این نماز بین اصحاب قدیم و جدید مشهور است و روایت عبدی و غیر آن بر این مطلب دلالت دارد.»

9. مرحوم سید محمد کاظم یزدی(متوفای 1337هجری):

ایشان در کتاب شریف عروة الوثقی به کیفیت این نماز و وقت آن و حتی این که اگر در این وقت نتوانست بجا آورد آن را قضا نماید(و ان فاتتک الرکعتان قضیتها بعد ذلک) اشاره فرموده و تمام کسانی که بر «عروة الوثقی » حاشیه نوشته‌اند، نظر ایشان را پذیرفته‌اند. (العروة الوثقی، جلد 1 کتاب الصلوة، فصل فی صلوة یوم الغدیر)

3-      کیفیت نماز

همچنان که در کلام فقهاء گذشت این نماز دو رکعت است. در هر رکعت، پس از حمد، سوره توحید، قدر و آیة الکرسی، تا هم فیها خالدون، هر یک ده بار خوانده می‌شود ضمن این که مستحب است قبل از نماز غسل کند. (العروة الوثقی، جلد 1 کتاب الصلوة، فصل فی صلوة یوم الغدیر)

البته کیفیت دیگری هم برای این نماز در اقبال و مفاتیح الجنان نقل شده که به این صورت است:« دو ركعت است که بهتر است در ركعت اول سوره قدر و در رکعت دوم سوره توحيد بخواند. بعد از سلام هم به سجده رود و صد مرتبه شكر خدا «شكراً للَّه» بگويد سپس سر از سجده بردارد و اين دعا را بخواند: 'اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِأَنَّ لَكَ الْحَمْدُ وَحْدَكَ لا شَريكَ لَكَ وَ اَنَّكَ واحِدٌ اَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ تَلِدْ وَ لَمْ تُولَدْ...'. باز به سجده رود و صد مرتبه «الحمد للَّه» و صد مرتبه «شكراً للَّه» بگويد.

4-      وقت نماز

وقت این نماز آنچنان که در روایات مذکور آمده نزدیک زوال خورشید(نیم ساعت به ظهر) است یعنی همان ساعتی که امیرالمؤمنین علیه‌السلام در غدیر خم به عنوان جانشین پیامبر و امام مردم معرفی شد و همچنان که گفته شد مرحوم صاحب عروة می‌فرماید اگر کسی در این وقت نتوانست این نماز را بجا آورد آن را در وقتی دیگر قضا نماید(و ان فاتتک الرکعتان قضیتها بعد ذلک).

5-      به جماعت خواندن این نماز

دلايلی برای جواز اقامه نماز عيد غدير به جماعت ذکر شده که عبارتند از: 


الف) پيروي از سنت پيامبر در روز هيجدهم ذي‌الحجه.

ايشان بعد از آن كه حاجيان پيش افتاده و نرسيده را در محل غدير خم جمع كردند، امر كردند كه مردم براي اقامه نماز جماعت جمع شوند. اين نماز پيش از ظهر خوانده شده و براي اطلاع رساني آن اذان گفته نشده بلكه از لفظ (الصلاة جامعة) استفاده شده، كه در آن زمان براي برپايي نمازهاي جماعت مستحب استعمال مي‌شده است. بعد از اقامه نماز هم خطبه‌اي توسط ايشان ايراد شده است. بعد از خطبه، وقت اذان ظهر رسيده و مؤذن براي نماز ظهر اذان گفته است. (شيخ مفيد، الارشاد، ج1، ص 165).

ب) ادعاي شهرت بر جواز جماعت

مرحوم مقدس اردبیلی(ره) (متوفای 993 هجری) در کتاب مجمع الفائدة و البرهان ( ج 3، ص 32) در این خصوص می‌فرماید: «و المشهور بین الاصحاب جواز فعلها جماعة و لیس ببعید، لعدم المنع من الجماعة فی النافلة مطلقا بحیث یشملها ظاهرا و لا اجماع فیه، مع الترغیب فی الجماعة، خصوصا فی هذه الصلاة فی هذا الیوم، و لانه یحصل النفع اکثر لحصول ثوابها لمن لم یعرف هذه الایات بالاقتداء.»

«مشهور میان اصحاب جواز خواندن نماز [عید غدیر] به جماعت است و این سخن بعید نیست ؛ زیرا خواندن نمازهای نافله به جماعت منع مطلقی ندارد که ظاهراً این مورد را نیز شامل می‌شود و اجماعی نیز بر منع تحقق نیافته است. علاوه بر این، جماعت در نمازها، بخصوص در نماز این روز، مورد تشویق شرع قرار گرفته است. از سوی دیگر به جماعت خواندن نماز عید سود بیشتری دارد، چون کسی که با آیات آشنا نیست [توانایی قرائت ندارد] پاداش بسیاری برایش حاصل می‌شود.»

همچنین چنان چه گذشت نظر ابوالصلاح حلبی، ابن زهره و محقق کرکی بر جواز جماعت این نماز بود.

 ج) شيوه عملي برخي از فقها مانند شيخ مفيد در برگزاري اين نماز با جماعت
مرحوم آقا ضياء عراقي نقل مي‌كند كه شيخ مفيد (كه در اوائل غيبت كبري زندگي مي‌كرده و به زمان حضور معصومين عليهم‌السلام بسيار نزديك بوده) اين نماز را به صورت جماعت در ميدان بغداد اقامه كرده است.
در عصر حاضر هم برخي از مراجع تقليد مانند حضرت آيت الله بهجت (ره) و آيت الله صافي فتوا به جواز جماعت اين نماز داده‌اند.
همچنين مرحوم آيت الله احمدي فقيه يزدي در عيد غدير سال 1389 نماز جماعت عيد غدير را در شهر يزد برگزار و احياء كردند
.
 در صورت برگزاری این نماز به جماعت قبل از نماز، خطبه کوتاهی شامل حمد و ثنای الهی، صلوات بر محمد و آل محمد، و فضیلت این روز و مأموریت رسول خدا صلی الله علیه و آله در انتصاب امیرمؤمنین علیه‌السلام به امامت ایراد می‌شود.

6-      اجر و ثواب نماز

پاداش این نماز طبق روایت معادل با هزار حج و عمره است و هر چه [نمازگزار] درخواست کند برآورده می شود».

و همچنین در روایت آمده هركس اين عمل را بجا آورد ثواب كسى را دارد كه در روز عيد غدير نزد حضرت رسول صلى الله عليه و آله حاضر شده باشد و با آن حضرت بر ولايت بيعت كرده باشد و در درجه ى صادقين- آنهايى كه خدا و رسولش را در امر ولايت مولايشان اميرالمؤمنين عليه السلام تصديق نمودند - باشد، و مانند كسى است كه همراه رسول خدا و اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهم السلام شهيد شده، و همچنين مثل كسى است كه زير پرچم حضرت قائم عليه السلام و در خيمه ايشان از نجباء و نقباء باشد.

منبع : عین الحیاةنماز عید غدیر
برچسب ها : نماز ,جماعت ,غدیر ,الله ,رکعت ,متوفای ,زوال خورشید ,رکعت نماز ,الله علیه ,اقامه نماز ,خوانده می‌شود ,«شكراً للَّه» بگويد ,فاتتک الرکعتان قضیتها